علی تنها
فرصت ماندن چند لحظه ای است و بس
برای قدم زدن در دشتهای ارغوانی
برای دست یافتن به رویاهای سپید
برای از بین بردن هجوم سنگین کینه
برای نگاه کردن به کوچ کبوترهای غریب
و برای گفتن آنچه باید گفت
آنچه که سالیان سال به صورت یک سکوت در دلها خاموش مانده است
میدونی طاقت جدایی رو ندارم
میخوامکه نری تو از کنارم
ازت زیاد خاطره دارم میخوام اسم تو من نفس بذارم
ازتو بگم در سایه سارم هر جابری من دوستت میدارم
از عاشقای این دیارم به یاد شبای زیر بارون
که خیس میشد تمامسرا پامون شبا همش من خواب تو را می بینم
بین هفت تا آسمون رو زمینم میدونی طاقت جدایی روندارم
با تو مثل صد تا بهارم
ستاره وقتی میشکنه میشه: شهاب ولی دلی که میشکنه میشه: سوال بی جواب گفتمش بی تو چه باید کرد؟ عکس رخساره ی ماهش را داد گفتمش همدم شب هایم کو؟ تاری از زلف سیاهش را داد وقت رفتن همه را می بوسید به من از دور نگاهش را داد یادگاری به همه داد و به من انتظار سر راهش را داد
روزی عشق از دوستی پرسید: تفاوت من و تو در چیست؟
دوستی گفت:
من دیگران را با سلام آشنا میکنم تو با نگاه . . . .
من آنان را با دروغ جدا میکنم تو با مرگ.
چشم، چشم، دو ابرو، نگاه من به هرسو
پس چرا نیستی پیشم، نگاه خیس تو کو
گوش گوش دوتا گوش، دودست بازیه آغوش
بیا بگیر قلبمو، یادم تو را فراموش
چوب، چوب، یه گردن، جایی نری تو بی من
دق میکنم میمیرم، اگه دور بشی از من
دست، دست، دو تا پا، یاد تو مونده اینجا
یادت میاد که گفتی بی تو نمیرم هیچ جا
من، من، یه عاشق، همون مجنون سابق
من، من، یه عاشق، همون مجنون سابق
بچه ها شوخی شوخی به گنجشک ها سنگ می زنند ولی آنها جدی جدی میمیرند.
تو شوخی شوخی به من لبخند زدی ولی من جدی جدی عاشقت شدم.
تو شوخی شوخی فراموشم کردی ولی من جدی جدی برات میمیرم.













